تبلیغات

.. مکن آن نو که آزرده شوم از خوی ات ..... دست بر دل نهم و پا بکشم از کوی ات گوشه ایی گیرم و من بر نیایم سوی ات ..... نکنم بار دگر یاد قد دلجوی ات دیده پوشم ز تماشای رخ نیکوی ات ..... سخنی گویم و شرمنده شوم از روی ات بشنو پند مکن قصد دل آزرده ای خویش ..... ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ای خویش

ܓܨ●ــــــــــ بهش بگید ــــــــــــ●ܓܨ
ܓܨ●ــــــــــ بهش بگید ــــــــــــ●ܓܨ



دست‌هایم را در جیب‌هایم فرو می‌برم
و تنهاییم را در مشت می‌گیرم
و عبور میکنم از تمام خیابان‌هایی که مشت‌هایم را پرتر میکنند
 



نوشته شده در 1390/10/7 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



خسته و دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

چی میشد اون دستای کوچیکو گرم

رو سرم دسته نوازش میکشید

بستر تنهایو سرد منو

بوسه گرمی به اتش میکشید

چی میشد تو خونه ی کوچیک من

غنچه های گل غم وا نمیشد

چی میشد هیچکسی تنها نمیزاشت

جز خدا هیچ کسی تنها نمیشد

من هنوز دربه در شهر غمم

 شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

من هنوز دربه در شهر غمم

 شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره




نوشته شده در 1390/10/5 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



 

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را ... التفاطی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود ... جان من این همه بی باک نمی باید بود

شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود ... غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود ... یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود ... تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست ... موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستم ها دگری با من بیمار نکرد ... هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

گر زآزردن من هست غرض مردن من ... مردم و آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم ... چون شود خاک بر آن خاک زارت باشم

مدتی هست که حیرانمو تدبیری نیست ... عاشق بی سر و سامانمو تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانمو تدبیری نیست ... خون دل رفته ز دامانمو تدبیری نیست

از جفای تو بدین سانمو تدبیری نیست ... چه توان کرد پشیمانمو تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم ... عاجزم چاره ای من چیست چه تدبیر کنم

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی سر به روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است .. نه که غیر از تو جوان نیست جوان بسیار است

دیگری این همه بیداد به عاشق نکند ... قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو ... به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو ... داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و می دانی تو ... از برای تو چنین زارم و می دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز ... از تو شرمنده ای یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نو که آزرده شوم از خوی ات ... دست بر دل نهم و پا بکشم از کوی ات

گوشه ایی گیرم و من بر نیایم سوی ات ... نکنم بار دگر یاد قد دلجوی ات

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکوی ات ... سخنی گویم و شرمنده شوم از روی ات

بشنو پند مکن قصد دل آزرده ای خویش ... ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ای خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم ... از سر کوی تو خودکام به ناکام روم

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سرانجام روم ... نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد ... جان من این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی ... یار شو با من بیمار چه می پر هیزی

چیست مانع ز من زار چه می پرهیزی ... بگشای لعل شکر بار چه می پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی ... نه حدیثی کنی ازهار چه می پرهیزی

که تو را گفت که به ارباب وفا حرف مزن ... چین برافروزن و یکبار به ما حرف مزن

درد من کشته شمشیر بلا می داند ... سوز من سوخته داغ جفا می داند

مسکن ام ساکن صحرای فنا می داند ... همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم همه کس طوق مرا می داند ... عاشق همچو من از نیست خدا میداند

چاره ای من کن و مگذار که بیچاره شوم ... سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت ... چهره آلوده به خونابه جگر خواهم رفت

تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت ... گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

نه که این بار تو هر بار دگر خواهم رفت ... نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

چند در کوی تو با خاک برابر باشم ... چند آمال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو بقدر از همه کمتر باشم ... از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم

میروم تا به سجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو از تو کشم ناز و تقابل تا کی ... طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

سبزه ای دامن نسرین تو را بنده شوم ... ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم ... گره بر ابروی پر چین تو را بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تو را بنده شوم ... طرز محجوبی و آیین تو را بنده شوم

اله اله ز که این قائله اندوخته ایی ... کیست استاد تو اینها ز که آموخته ایی

این همه جور که من از پی هم می بینم ... زود خود را به سر کوی عدم می بینم

دیگران راحت و من این همه غم می بینم ... همه کس خرم و من درد و الم می بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم ... هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم

خورده بر حرف درشت من آزرده مگیر ... حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم ... از تو قطع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم زجفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم ... خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

 




نوشته شده در 1390/10/3 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



 
سال ها می گذرد
 
           و من از پنجره بیداری
 
                      کوچه یاد تو را می نگرم
                                                  می پویم
 
                                                          و چنان آرامم
 
                                                                        که کسی فکر نکرد
 
                       زیر خاکستر آرامش من
 
                                              چه هیاهویی هست ...
 
                                                         و من از لحظه دیدار تو میدانستم
 
                                              که به این درد
                                                                  شبی
 
                                                                            خواهم مرد ..
 

نوشته شده در 1390/07/17 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



 
گله ای نیست

فقط گاهی خاطره ها که هجوم می آورند…
.
.
پناه بگیر


طوفان که گذشت خبرت می کنم...


نوشته شده در 1390/07/17 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |





هر دو به یک احساس رسیدیم

تو به “فراغــــــت”

من به “فراقــــت”

یک حرف تفاوت که مهم نیست ...

.............................................


نوشته شده در 1390/07/17 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |




خواستم خودمو گول بزنم !!!  خاطره ها را ریختم یه گوشه 

وگفتم:فراموش كن! اما یه چیزی ته 

قلبم خندید و

گفت: یا دمه!!!

 

دوستت دارم


نوشته شده در 1390/07/11 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |


به سرنوشت بگویید......

اسباب بازی هایت بی جان نیستند..

آدمند..

می شكنند..

آرام تر! 


http://www.myup.ir/images/07046202068221279725.bmp


نوشته شده در 1390/07/10 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

Always On My Mind

 

Always On My Mind


Maybe I didn't treat you

شاید آنگونه با تو رفتار نکرده ام


Quite as good as I should have

آنگونه نیک که باید رفتار میکردم


Maybe I didn't love you

شاید آنگونه دوستت نداشتم


Quite as often as I could have

آنگونه که اغلب میتوانستم دوستت داشته باشم

Little things I should have said and done

چیزهایی شاید گفته و کارهایی شاید کرده باشم


I just never took the time

من هرگز قدر زمان را ندانستم


You were always on my mind

(اما بدان که) همیشه در خاطر من بودی

Maybe I didn't hold you

شاید تو را دربر نگرفتم


All those lonely, lonely times

در همه آن لحظات تنهایی


And I guess I never told you

و شاید هر گز نگفتم


I'm so happy that you're mine

که چقدر خرسندم از اینکه از آن منی


If I made you feel second best

اگر سبب شدم که احساس کنی دومین من هستی


Girl I'm so sorry I was blind

متاسفم دختر من کور بودم


You were always on my mind

(اما بدان که) همیشه در خاطر من بودی


Tell me,

به من بگو


Tell me that your sweet love hasn't died

به من بگو که عشق شیرین تو هنوز نمرده است

Give me,

به من بده


Give me one more chance to keep you satisfied, satisfied

به من فرصت دیگری بده تا موجب رضایتت شوم , رضایت


Little things I should have said and done

چیزهایی شاید گفته و کارهایی شاید کرده باشم


I just never took the time

من هرگز قدر زمان را ندانستم


You were always on my mind

(اما بدان که همیشه در خاطر من بودی

دانلود


نوشته شده در 1390/07/2 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



با تو زیــر بارانـــم ... چتــر برای چـه ؟!؟

 خیـال که خیــــس نمیشــود ...!!!

 


نوشته شده در 1390/06/30 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |





وقتی دلت شکست تنها و بی هـــــــدف

شب پرسه میــزنی از هر کدوم طـــرف

روزای خوبتو انکار میکنی

این واقعیتو تکرار میکنی 

اطرافیانتو از دست میدیُ

افسرده میشیُ از دست میریُ

دور خودت همش دیوار میکشی

افسوس میخوری سیگار میکشی

تن خسته ای ولی خوابت نمی بره

این حسِ لعنتی از مرگ بدتره

دل میکنی از این دل میبُری از اون

یک اتفاقِ تلخ افتاده بینتون

میبری از همه از هرکسی که هست

این حال و روزته وقتی دلت شکست


نوشته شده در 1390/06/22 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |





تو رفتی و دنیای من تاریک شده باز   توای دل بیچارم با درد و غم بساز

تو رفتی واشک از چشام جاری شده   میدونستی عاشقت این روزا سیگاری شده

تنها شده ام باز تو گوشه ی اتاقم       نه حال بیداری دارم نه که میبره خوابم

بازم خاطره هات آتیش میزنه به جونم  تو همونی که میگفتی تا آخرش میمونم

یاد تو دیوونم میکنه تواین شبهای بیداری  بی تو کم کم انگار دارم میشم سیگاری

تونیستی دلم از تو گله داره   تنها همدمم تو این شبها این یه نخ سیگاره 

با هر بوسه به سیگار بوسه تو یادم میاد   سیگار بسوز واسم محاله اون پیشم بیاد

دارم کم کم نبودتو حس میکنم انگار   تو قلب اون یکی دیگه اس بسوز سیگار


نوشته شده در 1390/06/22 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



کاش غصه تموم میشد کاش گریه نمیکردم

من باعث و بانی شم دنبال کی میگردم ؟


تقصیر خودم بوده هرچی که سرم اومد

از هرچی که ترسیدم عیناْ به سرم اومد

تا حس منو دیدی احساس خطر کردی

تا رازمو فهمیدی دنیا رو خبر کردی ..

این حادثه تلخو از چشم تو میدیدم

تو روی دنیا بود من پشت تو جنگیدم

تو روی دنیا بود من پشت تو جنگیدم




نوشته شده در 1390/05/28 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

 



 

 

بزرگترین غمها همیشه پشت خنده های دروغین گم می شود، زیباترین احساسها همواره با توقعات بیجا اشتباه می شود. در زمانه ای كه بر لبها مهر سكوت خورده ، شادیها حتی واقعی ترینشان بوی غم می دهند، هستند كسانی كه با حرفهایشان احساسهای فراموش شده را بیدار می كنند، كسانی كه به معصومیت بره اعتقاد دارند، به عشقی كه مثل باد در دل گندم می پیچد و آن را می لرزاند اعتقاد دارند.


نوشته شده در 1390/03/26 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

 



 

قطره قطره آب میشود آدم برفی    یا كه در خواب میشود آدم برفی

پیش آفتاب روی تو می سوزد         یا دلش كباب میشود آدم برفی

تا به او نگاه میكنی خورشیدم          غرق التهاب میشود آدم برفی

غرق رویای گرم بودن تو                غرقه سراب میشود آدم برفی

سرخوش از خواب دیدن تو بهار      كشته‌ در خواب میشود آدم برفی

عرق شرم پیش آغوش گرمت      از خجالت آب میشود آدم برفی

یا كه در پای عشق تو می میرد        یا دمی مجاب میشود آدم برفی

خنده اش یادگار خنده توست     خاطرات ناب میشود آدم برفی

دل خوشی من تو از برم میری ؟       شادی اش خراب میشود آدم برفی

میروی آب میشود می میرد        عكس توی قاب میشود آدم برفی

تا قیامت نه عشق و نه عاشق          تا ابد خطاب میشود : آدم برفی

نام او لای شعر من می پوسد            خسته از كتاب میشود آدم برفی

اشك او میچكد به دفتر شاهد                      قطره قطره آب میشود آدم برفی


 
 




نوشته شده در 1390/03/26 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



 

از مـن رمقی، به سعی سـاقی، مانده است
وز صحبــــت خلـــق، بی‌وفایی مانده است
از بـاده دوشــــین، قــــدحی بـیش نــمـاند
از عمـــر نـــــدانم که چه باقی مانده است

 


نوشته شده در 1390/03/26 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



 

از آمدن و رفتن ما سودی کو
وز تار وجود عمر ما پودی کو
در چنبر چرخ جان چندین پاکان
می سوزد و خاک می شود دودی کو




 


نوشته شده در 1390/03/26 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی..... آره بازم منم همون بهونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت..... دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه..... جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه..... از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کم

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون..... فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم..... حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی..... قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت..... برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟..... یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته ؟

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره..... بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟..... بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم می کنی تو دود این شهر غریب..... یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه..... غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفت تو از روت شبا پس نزنی.... تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون..... منم تو رو سپردمت دست خدایه مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم..... رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره..... زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه..... سرفه های مکررم ماله هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه..... مثه یه بچه که باره اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگو، بدونه من خوش میگذره؟..... دلت مخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره ؟

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون..... همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره؟..... داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم..... تو رفتی و من تا حالا کناره در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی..... فانوسه آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست..... با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه..... یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم..... داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟..... مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچوقت نگیر

حرف من و به دل نگیر همش ماله غریبیه..... تو رفتی من غریب شدم چه دنیایه عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه..... دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه..... مگه نگفتی همه جا مال منی همیشه؟

دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار..... تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم..... به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب..... که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن..... نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره..... مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

 

 


نوشته شده در 1390/03/12 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

تو سرگذشت من نبود
جز غم و دلشکستگی
عمری گذشته از تنم
هنوز نرفته خستگی
از دست روز و زورگار
خسته و دلگیر شدم
تا چشم بهم گذاشتم ، دیدم عجب پیر شدم
تو گیر و دار عاشقی ، وقتی که سر خورده شدم
منم با برگای خزون ، ریختم و پژمرده شدم
خوشبختی با پرنده ها ، پر زد و رفت به آسمون
اونقده دور شد که ازون نه نامی موندو نه نشون
تو سرگذشت من نبود
جز غم و دلشکستگی
عمری گذشته از تنم
هنوز نرفته خستگی
دو چشم باز و روزگار
از این دیار به اون دیار
به هر کجا که پام می رفت
از اونجا رفته بود بهار
از بازیهای زندگی ، غبار غم بروم نشست
هر وقت دیدم امیدی نیست
دلم گرفت ، قلبم شکست
تو لحظه های انتظار ، دلهره بیداد می کرد
گوش فلک نمی شنید ، دل هر چه فریاد می کرد
تو سرگذشت من نبود
جز غم و دلشکستگی
عمری گذشته از تنم
هنوز نرفته خستگی
از دست روز و زورگار
خسته و دلگیر شدم
تا چشم بهم گذاشتم ، دیدم عجب پیر شدم
دیدم عجب پیر شدم
دیدم عجب پیر شدم


نوشته شده در 1390/01/9 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

نمیدانم چرا رفتی نمیدانم چرا شاید خطا کردم, و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی, نمیدانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید, و بعد از  رفتنت یه قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت گنجشگی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق اندوه و غربت شد, و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود ,و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستییم از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهد مرد , و بعد از رفتنت دریا چه بغضی گرفت کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با غرور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمهای زیبای تو , برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد, و بعد از این همه  طوفان بهر و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام  و زیبا گفت تو هم در حضور این دلهای پاک بگو بگو که در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ سرد است و من در اوج پائیزی ترین ویرانه های یک دل یعنی غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگیمان هاست برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم,,,,,,,,,,,,,,,,




نوشته شده در 1390/01/4 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |


نوشته شده در 1389/11/15 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

پیی بلین تو خوا که ­سی روژی هه زار جار
بهش بگین تورا به خدا کی مثل من روزی هزار بار

ناوی توی له سه ­ر لیوه به گریان و زار
اسم تو با گریه و زاری رو لبهاشه

پیی بلین ئاشقی کم شیت و سه­ رگه ­ردان
بهش بگین عاشقی دیونه و سرگردانم

چاوه ­ریمه روژ و شه ­و له کوچه­ و کولان
روز و شب تو کوچه ها چشم براهم

پیی بلین به ­سه ­رهاتم کرا به چیروک
بهش بگین سرنوشتم داستان شده

هه ­موو خه ­لک ده ­زانن منم مال ویران
و همۀ مردم میدانند این منم که خونه ام خراب شده

پیی بلین هه­م وو عاله ­م پیی بلین هه­ مو دونیا پیی بلین
بهش بگین همه مردم و همه دنیا بهش بگین

پیی بلین له هه ­ر کوچه­ و دیوارو ده ­روازه­ی شار
که در هر کوچه و دیوارو دروازۀ شهر

ناوی ئه ­وه که نوسراوه به خوینی منی هه ­ژار
اسمه اونه که با خون من بیچاره نوشته شده

پیی بلین له هه ­ر لایه هه ­وری ده­ کاته باران
بهش بگین هر طرف ابری که میباره

ئه ­وه منم ده ­بارینم فرمیسکی ئازار و ژان
این منم که اشک درد و آزار میبارانم

پیی بلین دلدار­یکم به شه ­و ته ­نیا ئه ­مینم
بهش بگین که من دلداری هستم شبها تنها میمونم

به یادی ئه ­و هه ­زار شیعری ئاشقانه ئه­ خوینم
و به یاد او هزار شعر عاشقانه میخونم

پیی بلین روژی دادی ده ­مرم سه ­ر ده ­نیمه ­وه
بهش بگین یه روز میاد میمرم و سر رو خاک میزارم

به یادی ئه ­و به هه ­ناسه ­ی گه ­رمی ئه ­و ده­ ژیمه ­وه
اما با یاد اون و با نفس گرمش عمر دوباره می­یابم

پیی بلین که له من ئاشقتر کییه!؟
بهش بگین کی از من عاشقتره!؟

وه ­کو من دیوانه­ و شه ­یداتر کییه
مثل من دیونه و شیداتر کییه

ئه­ گه ­ر ئه ­و ولاتی په ­نای ئاشقانه
اگه اون سرزمین پناه عاشقانه

کی وه­ ک من کوردیکی بی مال و جییه
کی مثل من یه کُرد بی خونه و بی­پناهه


نوشته شده در 1389/11/11 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



دیشب چندساعتی توی نت پرسه زدم... بعداز اونم نشستمو الکی فکرو خیال کردم به عرفان...به خودم...به گذشته...به آینده  ,فقط وقتی فکرام تموم شد دیدم صورتم ,,,,,,,,, وقت خواب تو تختم بودمو چشمم به دیوار...طبق معمول فکر میکردم ,طاقت نیاوردم...sms دادم به عرفان نوشتم که چشمام هرشب خیسه...از حالو روزم نوشتم اونم جواب داد بیا رفیقم باش...مثل 2 تا همجنس...اونطوری دوستیمون هیچوقت تموم نمیشه بیشتراز اینم از دوری عذاب نمیکشیم ولی من گفتم که نمیخوام  دل من...قلب من...ذهن من وقتی داشت عرفانو دانلود میکرد error داد که نمیتونم formatشو عوض کنم...ok?منم اون error قشنگو accept کردمو عرفانو دانلود کردم

حالا که عرفان شده یه فایل ویروسی تو ذهنو قلبم...اونهمه زحمت یرو که واسه دانلود کردنش کشیدمو به باد داده منم یه تصمیم گرفتم که untivirus دلمو خاموش کنمو...فایلشو با ویروس نگه دارم...با همون format , واسه همین نمیتونم بعنوان یه رفیق بپذیرمش...

امروز صبح sms دادو نوشت که

 

"doos daram vase akharin bar bet begam ASHEGHETAM "

 

منم جواب دادم که:

 

agarche doostimoon b ghole to ye adat shode bood vali adate ghashangi bood...vase akharin bar migam sobbekheyr azizam soboone yadet nare

 

دیگه جوابی نداد

انگار دارم این قضیرو میپذیرم

دارم باهاش کنار میام




نوشته شده در 1389/10/22 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



برای كشتن پرنده نیازی به تیر و چاقو نیست,


بالهایش را كه بچینی خاطرات پرواز روزی صد بار او را خواهد كشت

 



 


نوشته شده در 1389/10/19 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |

چشم هایت را ببند تا کسی راز دلت را نفهمد!

امروز یکی بهم گفت فراموشت کنم
خندم گرفت...
فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه
ندیده بود قلبم شکسته
ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز پژمرده نشده
هیچی نگفتم
ولی چشمام همه چی رو گفته بودن...
چرا چشمای آدما هیچ وقت دروغ نمی گن؟


نوشته شده در 1389/10/14 توسط ܓܨ●ــــــ بهش بگید ـــــــ●ܓܨ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت